كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
576
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
ذى حجه با جمعى مكمل بيرون آمد . حاجى سلطان در بازار شراب مىخورد . آواز ياغى شنيده شمشير برداشت و اين ابيات مىخواند . نظم چو زان لشكر گشن برخاست گرد * رخ نامداران ما گشت زرد من آن گرز يك زخم برداشتم * سپه را همان جاى بگذاشتم خروشى خروشيدم اندر كمين * كه چون آسيا شد بر ايشان زمين غافل از آنكه آسيابان فلك دانهء عمرش در زير سنگ حوادث آرد مىكند . زمانى جنگ كرده حاجى سلطان را چندين زخم پياپى رسيده هلاك شد . سر او را پيش آقا بردند و باقى گريخته بسيارى به قتل آمدند و آقا را ، در آخر سال چنين فتحى ميسر شده از تنگناى محاصره خلاص يافت . احوال فارس و عراق شاه يحيى بعد از مصالحه لشكرى مصحوب سلطان ابو يزيد و پهلوان [ زين الدين محمد ساخت و امير سيف الدين رمضان خود به موجب تعيين سلطان ] « 1 » زين العابدين ملازم بود كه پروانه به مهذّب رسانيده ابرقوه تسليم عم بزرگوار نمايد . « 2 » امير رمضان فرمان سلطان مضمون آنكه رعايت جانب بندگان قديم و چاكران ثابتقدم به مقتضى همت بلند پادشاهانه بر خود واجب مىشناسيم بايد كه بىتأنى و تقاعد خطّهء ابرقوه و قلعه را به خدّام عمو بايزيد تسليم كرده متوجه پايهء سرير
--> ( 1 ) . ك ندارد . حافظ ابرو نسخهء عكسى : « و پهلوان محمد زين العابدين را همراه او كرد و امير سيف الدين رمضان خود به موجب پروانه سلطان زين العابدين ملازم سلطان ابو يزيد بود . » ( 2 ) . ايضا : « و شاه يحيى مصاحب ايشان از پياده و سوار لشكرى مرتب گردانيده از بيلدار و رعدانداز و اسباب جنگ قلعه آماده داشته بدان طرف روانه گردانيد . »